السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
63
سيره معصومان ( فارسي )
رسول خدا ( ص ) دفن كنند . پس گرد هم آمدند و لباس جنگ به تن كردند ؛ و چون حسين ( ع ) جنازهء او را به طرف قبر جدّش رسول خدا ( ص ) برد كه ديدارى با آن حضرت ، تازه كنند ، آنان با گروه خود آماده شدند كه با بنى هاشم به مقابله برخيزند ، و عايشه نيز كه بر استرى سوار بود ، به ايشان پيوسته بود و مىگفت : مرا با شما چه كار ، مىخواهيد كسى را كه من دوست ندارم به خانهء من درآريد ، و مروان فرياد مىزد ، چه بسيار جنگى كه از آسايش و غنودن در خوشى به مراتب بهتر است ! آيا عثمان در دورترين محل مدينه دفن شود و حسن با پيغمبر ( ص ) به خاك سپرده شود ؟ تا من شمشير به دست دارم . هرگز اين كار نخواهد شد ! با اين جريان نزديك بود جنگ ميان بنى هاشم و بنى اميّه درگيرد . سبط ابن جوزى مىگويد : ابن سعد به نقل از واقدى آورده است : هنگامى كه آثار مرگ در وجود امام حسن آشكار گرديده و در بستر بيمارى بود ، فرمود : مرا در كنار پدرم ، يعنى رسول خدا ( ص ) به خاك بسپاريد . و همين كه امام حسن ( ع ) از دنيا برفت ، امام حسين ( ع ) تصميم گرفت آن حضرت را در خانهء رسول اللّه ( ص ) دفن كند . بنى اميّه با دستيارى مروان بن حكم ( والى مدينه ) و سعيد بن عاص قيام كردند ، و او را از اين امر بازداشتند ؛ تا آنجا كه بنى هاشم براى مبارزهء با آنان به پا خاستند . در اين اثنا ابو هريره خطاب به آنان گفت : چنانچه فرزند موسى مرگش فرا مىرسيد آيا در كنار پدرش او را دفن نمىكردند ؟ ، پس چگونه است كه از دفن كردن امام حسن ( ع ) جلوگيرى مىكنيد ؟ ، ابن سعد ادامه داده ، مىگويد ، يكى از كسانى كه با اين امر مخالفت مىورزيد عايشه بود ، كه مىگفت ، هيچ كس نبايد در كنار رسول اللّه ( ص ) دفن شود . ابو الفرج اصفهانى به نقل از يحيى بن حسن مىگويد : از على بن طاهر بن زيد شنيدم كه گفت : هنگامى كه تصميم گرفتند ، امام حسن ( ع ) را به خاك بسپارند ، عايشه بر استرى سوار شد و بنى اميه هم به دعوت مروان حكم و ديگر دستيارانش به يارى وى شتافتند . در اين معنى گفته شده است : ( يك روز بر استر سوار شدن و روزى بر شتر نشستن ) « 1 » شيخ مفيد در ادامهء گفتار خود كه قبلا بدان اشاره كرديم ، مىگويد : ابن عباس نزد مروان آمده ، گفت : اى مروان از آنجا كه آمدهاى بازگرد . ما تصميم نداريم كه جنازهء سرور خود را كنار رسول خدا ( ص ) دفن كنيم ؛ بلكه مىخواهيم به وسيلهء زيارت او ديدارى تازه كند . سپس او را نزد جدّهاش فاطمه بنت اسد برده و چنانچه خود او وصيّت كرده در آنجا به خاك بسپاريم . الخ . آنگاه حسين بن على ( ع ) خطاب به بنى اميه گفت : به خدا سوگند ، چنانچه سفارش حسن ( ع ) نبود كه كمترين قطرهء خونى ريخته نشود ، به شما نشان مىدادم چگونه شمشيرهاى خدا حق خود را از شما مىگرفت . با اينكه شما پيمانهاى ميان ما و خود را شكستيد ، و به شرايطى كه بين ما و شما برقرار گرديده بود وفا نكرديد . و بدين ترتيب امام حسن ( ع ) را آوردند ، و در بقيع نزد آرامگاه جدّهاش فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف به خاك سپردند . همين كه معاويه از شهادت امام حسن ( ع ) اطلاع يافت ، به سجده افتاد و اطرافيانش نيز با مشاهدهء او در سجده شدند و چون فريادش به تكبير بلند شد ، آنان نيز با او همصدا شده و تكبير گفتند . اين مطلب از
--> ( 1 ) منظور از شترى كه عايشه بر آن سوار شده ، همان است كه در جنگ جمل از آن استفاده كرده است . م .